تبليغاتX
!!-- حسّ یازدهـــــُــــم --!!

!!-- حسّ یازدهـــــُــــم --!!

هرگز نگرد نیست ،؛، سزاوار مرد نیست

+ نوشته شده در  شنبه 1387/01/31ساعت 11:11  برگرفته از حسّ یازدهم  

 

 

واستا دنیا ؛ اونم میخواد سوار شه ...

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/01/25ساعت 11:11  برگرفته از حسّ یازدهم   | 

 

توی زندگی از سه چیـز ؛ متنفّـرم :

شک ؛ دروغ ؛ طهارت با آفتابه ... !

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1387/01/23ساعت 11:11  برگرفته از حسّ یازدهم   | 

 

 

از کوه غم دلمون ؛ کاه ساختم ! نمیدونستم چهل کلاغ عشقمون را یک کلاغ می کنی !

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1387/01/23ساعت 11:11  برگرفته از حسّ یازدهم  

 

بچّه که بودم ؛ بابام منو از موجودی به نام " یک سر ، دو زانو " می ترسوند تا اذیت نکنم ! یه کم که بزرگتر شدم فهمیدم یک سر دو زانو یعنی آدم و دیگه نترسیدم ...

 

حــالا فهمیدم بابــام راست میگفت ،؛، از خیلی از یک سر دو زانـو های این روزگار ؛ باید ترسید ... !

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/01/22ساعت 11:11  برگرفته از حسّ یازدهم   | 

 

 

خدایــــا ؛ بند مشکلاتم را ، پاپیونی و سـاده گره زده بودی !

مـــن ؛ اشتباهی آن سر بند را کشیدم و گره ی کـــور شد !

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/01/20ساعت 11:11  برگرفته از حسّ یازدهم  

 

 

بیچاره ؛ گوسفند هایی در لباس گرگ ...

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/01/20ساعت 11:11  برگرفته از حسّ یازدهم   | 

 

 

من یک آدم خوب هستم که برای خیلی از کار های خوب مناسب نیـستم ... !

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/01/18ساعت 11:11  برگرفته از حسّ یازدهم   | 

 

ای نگار زیبــــــا ،؛، تو را از سر ببوسم یا که از پا ؟!!

؛

! ... خیر الامور اوسطها ... !

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1387/01/16ساعت 11:11  برگرفته از حسّ یازدهم   | 

 

همیشه دلمون رو به دریا میزنیم ؛ حالا اگه بشه میریم هیکلمون رو هم به دریا بزنیم !

امیدوارم اگه جادّه پیچید ما هم بپیچیم  ... !

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/01/11ساعت 11:11  برگرفته از حسّ یازدهم   | 

 

        وقتی تصمیم می گیری امسال ماهی نخری ؛ ولی برات 11 تا ماهی میارن ! ---- این عکس نمی دونم مربوط به مرگ چندمین ماهی بود!

 

... یازده روز از عید گذشته ... یازدهمین و آخرین ماهی قرمز هم امروز مُرد ...

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/01/11ساعت 11:11  برگرفته از حسّ یازدهم  

 

کی گفته دموکراسی ؛ یعنی هر کی ، هر چی میخواد بتونه بگه ... ؟!!

دلم یه دیکتاتور با شعور میخواد ... !

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/01/10ساعت 11:11  برگرفته از حسّ یازدهم   | 

 

 

به این جمله خوب فکر کنید :

انسان جایز الخطا نیست  ،؛،  انسان ممکن الخطاست .

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1387/01/09ساعت 11:11  برگرفته از حسّ یازدهم  

 

گاهی وقت ها کودک درونم به یک پیرمرد شهوتی ِ بی منطق تبدیل می شود  ... ،؛، ...

؛

احترام بزرگتر هم که واجب ...

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1387/01/09ساعت 11:11  برگرفته از حسّ یازدهم   | 

 

ما میگوییم جلسه ؛ یعنی جایی که در آن می نشینند ! آنها می گویند Meeting یعنی جایی که در آن

دیدار و گفتگو می کنند ! ما می شویم جهان سوّم ! آنها می شوند ابر قدرت !

 

پیدا کنید پرتقال فروش را !

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/01/08ساعت 11:11  برگرفته از حسّ یازدهم  

 

اینجا ؛ قطعه ای از زمین است که دیه ی بیضه ی چپ یک مرد از دیه ی جان شیرین یک زن ...

ارزشمند تر است ...

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/01/08ساعت 11:11  برگرفته از حسّ یازدهم  

 

دعای باران کردم ؛ سیل آمد ... هوس لقمه ای نان بود ؛ از دماغمان هم در آمد ...

بیم دارم بگویم ؛ انسانم آرزوست ...

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/01/08ساعت 11:11  برگرفته از حسّ یازدهم  

 

تعریف جواد یا همان خز و خیل :

 

آن کسی یا چیزی ؛ که منطبق با سلیقه ی شخص ِ شخیص ما نباشد ... !

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/01/07ساعت 11:11  برگرفته از حسّ یازدهم   | 

 

 

وقتی صحنه ی جذّابی رو به روت نباشه ... هیچ وقت نمی تونی عکّاس خوبی باشی ... !

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/01/06ساعت 11:11  برگرفته از حسّ یازدهم  

 

 

شاید پول دلیل خوشبختی نباشه ؛ امّا بدون شک ، لازمه ی خوشبختی هست ...

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/01/06ساعت 11:11  برگرفته از حسّ یازدهم   | 

 

یه جوری میگن طرف طلاق گرفته که انگار میگن طرف جنـ . ـده شده ... !

؛

افسوس از این مردمانِ بدِ نامرد ... !

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/01/05ساعت 11:11  برگرفته از حسّ یازدهم  

 

نمی دانم چه بر سرم آمد ... امّا ،؛،

من به کارتُن خوابی ، در آرمان شـهر ِ آرزوهایم نیز راضی گشته ام ... !

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/01/05ساعت 11:11  برگرفته از حسّ یازدهم  

 

نامه ای به فرزندم :

سلام پسرم ؛ چه حال و چه احوال ؟! ملالی نیست جز نبود مادرت ؛ به او بگو زودتر بیاید و ما را پیدا کند و از تنهایی در بیاورد ، تا هم دلمان باز شود و هم با کمک یکدیگر تو را درست کنیم ، باشد که رستگار شویم !

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1387/01/02ساعت 11:11  برگرفته از حسّ یازدهم   | 

 

چه اهمیّت دارد این همه غصّه ؛ وقتی امروز نوروز است ... ؟!! ... گاهی اوقات بی بهانه شاد باشید ...

سال نو مبارک ...

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/01/01ساعت 11:11  برگرفته از حسّ یازدهم   |