از کوه غم دلمون ؛ کاه ساختم ! نمیدونستم چهل کلاغ عشقمون را یک کلاغ می کنی !
بچّه که بودم ؛ بابام منو از موجودی به نام " یک سر ، دو زانو " می ترسوند تا اذیت نکنم ! یه کم که بزرگتر شدم فهمیدم یک سر دو زانو یعنی آدم و دیگه نترسیدم ...
حــالا فهمیدم بابــام راست میگفت ،؛، از خیلی از یک سر دو زانـو های این روزگار ؛ باید ترسید ... !
خدایــــا ؛ بند مشکلاتم را ، پاپیونی و سـاده گره زده بودی !
مـــن ؛ اشتباهی آن سر بند را کشیدم و گره ی کـــور شد !
همیشه دلمون رو به دریا میزنیم ؛ حالا اگه بشه میریم هیکلمون رو هم به دریا بزنیم !
امیدوارم اگه جادّه پیچید ما هم بپیچیم ... !

... یازده روز از عید گذشته ... یازدهمین و آخرین ماهی قرمز هم امروز مُرد ...
به این جمله خوب فکر کنید :
انسان جایز الخطا نیست ،؛، انسان ممکن الخطاست .
گاهی وقت ها کودک درونم به یک پیرمرد شهوتی ِ بی منطق تبدیل می شود ... ،؛، ...
؛
احترام بزرگتر هم که واجب ...
ما میگوییم جلسه ؛ یعنی جایی که در آن می نشینند ! آنها می گویند Meeting یعنی جایی که در آن
دیدار و گفتگو می کنند ! ما می شویم جهان سوّم ! آنها می شوند ابر قدرت !
پیدا کنید پرتقال فروش را !
اینجا ؛ قطعه ای از زمین است که دیه ی بیضه ی چپ یک مرد از دیه ی جان شیرین یک زن ...
ارزشمند تر است ...
دعای باران کردم ؛ سیل آمد ... هوس لقمه ای نان بود ؛ از دماغمان هم در آمد ...
بیم دارم بگویم ؛ انسانم آرزوست ...
وقتی صحنه ی جذّابی رو به روت نباشه ... هیچ وقت نمی تونی عکّاس خوبی باشی ... !
یه جوری میگن طرف طلاق گرفته که انگار میگن طرف جنـ . ـده شده ... !
؛
افسوس از این مردمانِ بدِ نامرد ... !
نمی دانم چه بر سرم آمد ... امّا ،؛،
من به کارتُن خوابی ، در آرمان شـهر ِ آرزوهایم نیز راضی گشته ام ... !
نامه ای به فرزندم :
سلام پسرم ؛ چه حال و چه احوال ؟! ملالی نیست جز نبود مادرت ؛ به او بگو زودتر بیاید و ما را پیدا کند و از تنهایی در بیاورد ، تا هم دلمان باز شود و هم با کمک یکدیگر تو را درست کنیم ، باشد که رستگار شویم !
چه اهمیّت دارد این همه غصّه ؛ وقتی امروز نوروز است ... ؟!! ... گاهی اوقات بی بهانه شاد باشید ...
سال نو مبارک ... ![]()



