موفقیّت عبارت است از ؛ یک درصد نبوغ ؛ ۹۹ درصد عرق ریختن ... !!!
توماس ادیسون
،؛،
حساب کرده ام ؛ اگر تا صبح ؛ زیر پتو ، بُخور ِ شلغم بدهم و طناب بزنم ؛ به احتمال ۹۹ درصد
امتحان فردا را موفّق میشوم ... !!! می ماند همان یک درصدِ لعنتی !!!
هرگز نگرد نیست ،؛، سزاوار مرد نیست
موفقیّت عبارت است از ؛ یک درصد نبوغ ؛ ۹۹ درصد عرق ریختن ... !!!
توماس ادیسون
،؛،
حساب کرده ام ؛ اگر تا صبح ؛ زیر پتو ، بُخور ِ شلغم بدهم و طناب بزنم ؛ به احتمال ۹۹ درصد
امتحان فردا را موفّق میشوم ... !!! می ماند همان یک درصدِ لعنتی !!!
... اینقدر بی هدف ؛ حُسین حُسین می کنید که صدای فریادش را نمی شنوید ...
،؛،
!!? ... آیا کسی هست که مرا یاری کند ... ؟!!
از لا به لای کاغد مچاله های خـــــــــدا
از دل برود ؛ هر آنکه از دیده رود
،؛،
شاید هم
از دیده رود ؛ هر آنکه از دل برود
روضه خوان ؛ بلند بلند از رشادت های شمر و حرمله می سرود ... و ... مردُم ؛ های های می گریستند
به آوارگی حسین و علی اصغر ؛ من هم آرام آرام به حال خودمان ... !!!
چون دوست دشمن است ؛ گلایه کجا بریم ؟!!
... و پلیدی را خداوند ؛ برای مردم بی خرد که عقل را به کار نبندند مقرّر می دارد ... !
یونس ؛ ۱۰۰
اگه راننده وانت بودم ؛ این شعر رو میدادم پشتش ، با خط کوفی بنویسن :
،؛،
دوسـتان عیب من ِ بیدل ِ حیران مکنید ،؛، گوهری دارم و صاحب نظری می جویم
دلم به شمشیر ِ غلاف شده خوش بود ؛ نمی دانستم با پنبه هم سر می بُری
چشم هایم میهـمان لب های غنـچه شـده بود ؛ گوش هایم میزبان حرف های بزرگ تر از دهان
،؛،
به صد یاری خواندی
به صد خواری راندی
!

چون نیست ز هر چه هست جز باد به دست ،؛، چون هست بهرچه هست نقصان و شکست
انگـــار که هــــر چه هست در عالـــــم نیست ،؛، پنــــدار که هـــر چه نیست در عالـــــم نیست
،؛،
دست ها به سوی هم روانه اند
یکی در سر بالایی برای دست گیری ،؛، یکی در ســر پایینی برای هُل دادن
شب هـــا که بالشت را مُحکم بغــــل می کنم ،؛، بــــاز هـــم ، یاد هیچ کس نمی افتم ... !!!
،؛،
شب تنهائیم در قصد جان بود ،؛، خیالش لطف های بیکران کرد
؟ ! ?
اگر آن کسی را که در ها را قفل نکرده و دزد همه ی دار و ندارش را برده ؛ باید ملامت کرد ... !
،؛،
مرا نیز ملامت کنید ... !!!
سنگ ها را بسته ام ؛ سگ ها را ول نکنید
دین برای ایران زمین ؛ همچون ورزش است ؛ انفرادی شاید جواب بدهد ، شاید ندهد !
امّا گـــروهی ؛ اوّل و آخرش ؛ فقــط حــرص و جـوش و جنــگ و دعــواست ... !!!
به علّت برودت هوا و کولاک شدید و مه گرفتگی آسمان و لغزندگی معابر ؛ این وبلاگ تعطیل نمی باشد !
،؛،
این روز ها همه آرش هرکول می خوانند ،؛، شما چطور ؟!!
بزرگی می گفت :
هیچ گاه ؛ گدایی عشق نکن ؛ برای عشق بجنگ !!!
،؛،
آهـــای مـادر به خطا ؛ دوستم داشته باش
!
آش نخورده ؛ دهن سوخته ؛ مقعد سُپوخته ... !!!
انسان ها در زندگی ؛ دو دسته اند :
- آنهایی که حلیم را با شکـر می خورند ...!
- آنهایی که حلیم را با نمک می خورند ... !
،؛،
در هر صورت
آش کشک خاله هست ؛ بخوری پاته ؛ نخوری پاته !!!
زخم هایم دهان باز کرده اند
امّا باز هم
لام تا کام حرف نمی زنند
،؛،
آخر
!!? کو گوش شنوا ؟!!
باور کرده بودیم
نیش عقرب ، نه از ره کین است
اقتضـــای طبیعـتش ، ایـــن است
؛
این روزها
عقرب هایی می شناسم
کینه ی شتری در سینه دارند
این روزها
... خیار را از هر طرف که گاز بزنی ؛ کـ . ـونش تلخ است ...
... پاسی از زندگی گذشت ...
و
، پیـــــر شدیم ،
امّا
،؛، هیچ کس به ما نگفت ،؛،
بابا
![]()
... از دفترچه خاطرات جوانی ناکام با اجاقی کور ...
برای خودم ، یک پا ، آسمان خراش بودم
؛
!!? دیدی ؟!!
دستی دستی ، برایت ، زمین گیر شدم
،؛،
حالا
سرسری می گیری
دست و پا زدنم را
!
بچّه که بودم ؛ وقتی که می گفتن ؛ خدا ، هر گناهی رو که انجام بدی ؛ می بینه ... !!!
اوّلین سوالی که به ذهنم می رسید این بود :
" وقتی زیر ۱۰ تا پتو هم باشی ؛ بازم خدا میتونه ببینه ؟!!! "
؛
از همون بچّگی گناه های ما فقط زیر پتو بود ... !!!
همه چیز دست خودمونه ؛ غیر از اون چیزایی که دست خودمون نیست
مهم نیست
کم یا زیاد
،؛،
فقط
... همون اندازه خوب باشیم ...
پی نوشت : واقعا حیف ... ! ( اخبار . دیشب . بی نظیر بوتو . امروز . آیدین نیکخواه . فردا . ؟ )
کوی به کوی
و
منزل به منزل
همه جا را به گند می کشی
و
ادّعا می کنی
"" چهار دیواری ؛ اختیـــــاری ""
،؛،
شاید
دیواری کوتاتر ار دیوار من
پیدا نکرده ای
که
همسایه ی دیوار به دیوار شده ای

گاهی مهم نیست
سرگردانی
میان
بــاور و تردیـد ؛ علاقه و معمّا
وقتی هیچ روی سکّه چشم نواز نیست
،؛،
کسادی بازار از جنس خراب است
وگــرنه
من خریدار بودم
،؛، عشق ،؛،
مــا بودیم ؛ ولی تنـها
،؛،
،؛، عقل ،؛،
مـــن و تــو ؛ ولی همراه
اینجا
عقل ها
به چشـم هاست
و
چشم ها
کور کورانه می نگرند
،؛،
اینجا
یک کیلو پنبه ؛ از یک کیلو آهن ؛ سنگین تر است