آنقدر ها هم ؛ از هم دور نیستیم ... ،؛، ... شاید ، فقط به اندازه ی یک نفـــس ...
؛
امّا ...
تویی که نفس در سینه حبس کرده ای ... و ... مـن که خمیازه می کشم ... !!!
ساز دنیا که کوک نیست ...
؛
مهم نیست ...
با نوار ِ خالی هم ؛ بندری می رقصم ... !!!
وقتی یک سیب قرمز رو گاز می زنی و یه کرم سالم وسط سیب می بینی ، زیاد ناراحتی جایز نیست ؛
موقعی باید افسوس خورد که بعد از گاز زدن سیب ؛ یک کرم نصفه ببینی ... !!!
ویلیام شکسپیر ...
؛
امّــــــــا ...
زمانی هـــم که ؛ یه سیب قرمــز رو گاز می زنی و هیچ کـرم ِ مزاحمی هم دیده نمیشه ؛ زیاد خوشحـــال
نباش ... !!!
هر چنــد ... خوش دارم که خوش باشی ؛ در خیــال خامت ... !!!
امّا باور کن ... در بیابان ، شلغـم پخته ؛ به از نقــره ی خام ... !!!
؛
خواه پند گیر ؛ خواه ملال ... !
با دست پس می زنی و با پا پیش می کشی ... !!!
؛
گاهی آش ریخته نذر امام حسین می کنی و گاهی محض رضای خدا موش می گیری ... !!!
مرگی که در کار نیست ؛ ولی شیون یک بار سر کن ...
عزیزم ،؛، روزت مبارک ...
امّــــا ؛
یکی تو دُختری ؛ یکی آن یکی مادربزرگِ من که یازده شکم زاییده ... !!!
۲۱ / ۸ / ۸۶
بگو هرگز جز آنچه خـــــدا خواسته به ما نخواهد رسید ؛ اوست مولای ما و البتّه ؛ اهل ایمان ؛ در هر حال
به خدا توکّل خواهند کرد ... ،؛، سوره ی توبه ؛ ۵۱
؛
از دوست هر چــه رسد نکـوست ...
امّــا ؛ گاهی نیز ..
خودم کردم که لعنت بر خودم باد ...
آمدم ابرویت را درست کنم ؛ چشمهایم را کور کردی ... !
،؛،
کار دنیایم چنین است ...
صنّار می گیرم سگ اخته می کنم ؛ یه عبّاسی می دهم غُسل می کنم ... !!!
خــــدا
آید گـــر از ؛ غـــــم جان به لب ؛ کی آیدم افغـــــان به لب ؟!!
با هر چه خواهد یـــــــار من ، در عالم یاری خوشم
روزی اگــــــر کامم دهی ؛ یا آنکه دشنامـــــم دهی
با این خوشم ؛ با آن خوشم ؛ با هر چه خوش داری خوشم
،؛،
تو بندگی چو گدایان به شرط مزد نکن ،؛، که دوست خود روش بنده پروری داند
؛
"" تنـها خداوند شما را کفایت می کند و همانا نیکو حمایت گریست ""
سوره ی << ؟>>
چشـــم هایم ،؛، یکی نوحه می خواند و یکـی سینـه می زند ... !
؛
به اُمید زنده ام ، امّـــا ...
افسوس که ، صبر کوتاه خـــــدا سی سال است و عمر دراز من ...
این حیاط و اون حیاط ؛ می ریزن نقل و نبات ،؛، بادا بادا مبارک بــــــادا ؛ ایشاالله مبارک بادا ...
؛
خان داداش داماد شد و من نیز خواهر شوهر ،؛،
و
شد آنچه شد ... !
دست هایم رو به آسمان و دلم چسبیده به زمین ؛ شانه هایم استوار و رویا هایم تَرَک برداشته ...
؛
دنیایم همچون آخرت یزید و آخرتم مانند دنیای مُـلّا نصرالدّین ...
خاکـــی که به زیـر پای هـــر نادانیست ،؛، کفّ صنمی و چهـره ی جانانیست
هـــر خشت که بر کنگـره ی ایوانیست ،؛، انگشت وزیــر یا ســر سلطانیست
؛
به امید آنکه روزی ، از خاک رئیس جمهور منتخب و مردمی ؛ سنگ توالت بسازیم ... !!!
همان یک بار هــم که ...
لبخـــند زدی ؛
از لب هایت خون آمد ...
،؛،
لبهایت خشکی کرده یا ترک عادت موجب مرض است ... ؟!!!
گوش اگر گوش تو و ناله اگر ناله ی من ،؛، آنچه البتّه به جایی نرسد فـــریاد است
،؛،
هزار افسوس از این آرزوهای محال ...
این بار ...
زمــزمــه می کنـم ؛
انسانم آرزوست ...
در یک دستتان شمشیر ِ فکر نهادم و در دست دیگر ، سپری آهنین از صبر ، تا با مشکلات بجنگید ...
باز هم ؛ بهانه آوردید ، دستهایمان پُر بود ؛ با دندان که نمی توانستیم دست و پنجه نرم کنیم ...
؛
از لا به لای کاغذ مچاله های خــــــــدا ...
اگر کم پیدا بودی ... ،؛، ... گله ای نیست ...
من هم زیاد نگشتم ... !!!
مـــا ز یاران چشــم یاری داشتیم ،؛، خود غلط بود آنچه مــا پنداشتیم
نکته ها رفت و شکایت کس نکرد ،؛، جانــب حــرمت فُـــرو نگذاشتیـم
همه چیز را به گند می کشی ؛ با افتخار هم می گویی دوستت دارم ... !!!
؛
باور کن ...
قاطر را گفتند ؛ پدرت کیست ... ؟!! پاسُــخ بداد : اسب ؛ خان داییمه ... !!!
قـــرار شد همه چیــز پاک شود ؛ از تــــو ...
؛
چه حاصــل که همـه چیــز ماند ؛ جُز من ...
شاید ...
"" قبله ؛ یعنی حلقه ی چشم مستت ... !!! ""
؛
امّا ؛ نه برای من ِ بی قید و بند ...
لیکن ...
تو رسم دلبری ؛ همچنان ادا کن ؛ که برای یک بی نماز ، در مسجد نمی بندند ...
؛
چون چشم تو دل می برد از گوشه نشینان ،؛، همراه تو بودن گنه از جانب ما نیست
وقتی که ؛ همه چیز داره درست پیش میره
موقعی که احساس می کنی ؛ همــه چـــیز داره درست پیـش میره
گاهــی که فقـــط فکــــر می کنی ؛ همــــه چیـــز داره درست پیـــش میره
زمانی که کاملا در اشتباهی که ؛ همه چیز داره درست پیش میره
،؛،
وقتی و موقعی و گاهی و زمانی
درست مثل الان
گاهی ...
به دیوار جدایی هم ؛ می توان تکیه داد ...
فرامـــوش کرد ...
و
آرامــش گرفت ...
،؛،
البتّه ، فقط گاهی ...

شاید
خورشید ِ روزهایم پشت ابر ... ،؛، ... قمـــر شب هایــم در عقرب
؛
امّا
هنـــــــــوز هم
می روم دل مردگی ها را ز سر بیرون کنم ،؛، گر فلک با مــن نسازد ، چرخ را وارون کنم
؛
خدایا
ای که یک گوشه ی چشمت غم عالم ببرد ؛ گاهی چشم چرانی کن
گریه کردنِ مردی که ؛ خنداندن دیگران را دوست دارد ؛ کمی بی انصافیست ... !
گُل آقا
؛
دعــا برای یک دوست ... !
آمّــــین ...

... کبوتـر با کبوتـر ...
،؛،
!!? مـــن بـا تـــــو ؟!!
؛
شاید
! ... تفاوت از زمین تا آسمان است ... !
،؛،
از هر طرف که رفتم جــز وحشتم نیفزود ،؛، زنهـــار از این بیابان ، وین راه بی نهایت
آز الکترونیک . شیر . روز از نو . سالن . ریش . پول . جلسه . آپارگاد . پلی آف . بسیج . ۳۵ . واکس . پزشک قانونی . تبر . جیگر . داماد . تلفن . خسرو پرویز . ذوقیات . مایکل . سیستم عامل . خنده . پچ پچ . یاشار . خونه . مشهدی . فرزاد حسنی . تلفن . بوت . قهقهه . آیلا . ساقبند . پارک . گاو پیشونی سفید . سالن .تیمپو . آپارگاد . تماشاگر . مربّی . سفید . سیاه . گُــــل . تایم اوت . تشویق . دلسوزی . ۱ دقیقه . لایی . افسوس . آپارگاد . لیگ . ترنج . سکسکه . دختر وثوق . هتل هما . شیرموز . عروس . اس ام اس . اینجا . زندگی . خدا .
یه خُرده خستگی ، یه کم استرس ؛ به اندازه ی کافی مشکلات ... شاید هم ، یه دنیا اُمیـــــــد ...
باید کمی ، جمع و جور بشم... !
؛
به درویشی گفتند بساطت را جمع کن ،؛، چشم هایش را بست ... !



