تبليغاتX
!!-- حسّ یازدهـــــُــــم --!!

!!-- حسّ یازدهـــــُــــم --!!

هرگز نگرد نیست ،؛، سزاوار مرد نیست

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/08/30ساعت 11:11  برگرفته از حسّ یازدهم  

 

آنقدر ها هم ؛ از هم دور نیستیم ... ،؛، ... شاید ، فقط به اندازه ی یک نفـــس ...

؛

 امّا ...

تویی که نفس در سینه حبس کرده ای ... و ...  مـن که خمیازه می کشم ... !!!

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/08/29ساعت 11:11  برگرفته از حسّ یازدهم   | 

 

ساز دنیا که کوک نیست ...

؛

مهم نیست  ...

با نوار ِ خالی هم ؛ بندری می رقصم ... !!!

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/08/27ساعت 11:11  برگرفته از حسّ یازدهم  

 

وقتی یک سیب قرمز رو گاز می زنی و یه کرم سالم وسط سیب می بینی ، زیاد ناراحتی جایز نیست ؛ 

موقعی باید افسوس خورد که بعد از گاز زدن سیب ؛ یک کرم نصفه ببینی ... !!!

ویلیام شکسپیر ... 

؛

امّــــــــا ...

زمانی هـــم که ؛ یه سیب قرمــز رو گاز می زنی و هیچ کـرم ِ مزاحمی هم دیده نمیشه ؛ زیاد خوشحـــال

نباش ... !!!

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1386/08/26ساعت 11:11  برگرفته از حسّ یازدهم   | 

 

هر چنــد ... خوش دارم که خوش باشی ؛ در خیــال خامت ... !!!

امّا باور کن ... در بیابان ، شلغـم پخته ؛ به از نقــره ی خام ... !!!

؛

 

خواه پند گیر ؛ خواه ملال ... !

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1386/08/25ساعت 11:11  برگرفته از حسّ یازدهم  

 

با دست پس می زنی و با پا پیش می کشی ... !!!

؛

 

گاهی آش ریخته نذر امام حسین می کنی و گاهی محض رضای خدا موش می گیری ... !!!

مرگی که در کار نیست ؛ ولی شیون یک بار سر کن ...

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/08/23ساعت 11:11  برگرفته از حسّ یازدهم   | 

به نام دُختر ؛ به کام سکینه سه پــستون ... !!!

 

عزیزم ،؛، روزت مبارک ...

امّــــا ؛

یکی تو دُختری ؛ یکی آن یکی مادربزرگِ من که یازده شکم زاییده ... !!!

 ۲۱ / ۸ / ۸۶

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/08/22ساعت 11:11  برگرفته از حسّ یازدهم   | 

 

بگو هرگز جز آنچه خـــــدا خواسته به ما نخواهد رسید ؛ اوست مولای ما و البتّه ؛ اهل ایمان ؛ در هر حال

به خدا توکّل خواهند کرد ...  ،؛، سوره ی توبه ؛  ۵۱

؛

 

از دوست هر چــه رسد نکـوست ...

امّــا ؛ گاهی نیز ..

خودم کردم که لعنت بر خودم باد ...

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/08/22ساعت 11:11  برگرفته از حسّ یازدهم  

 

آمدم ابرویت را درست کنم ؛ چشمهایم را کور کردی ... !

،؛،

 

کار دنیایم چنین است ...

صنّار می گیرم سگ اخته می کنم ؛ یه عبّاسی می دهم غُسل می کنم ... !!!

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1386/08/19ساعت 11:11  برگرفته از حسّ یازدهم   | 

خــــدا

آید گـــر از ؛ غـــــم جان به لب ؛ کی آیدم افغـــــان به لب ؟!!

با هر چه خواهد یـــــــار من ، در عالم یاری خوشم

روزی اگــــــر کامم دهی ؛ یا آنکه دشنامـــــم دهی

با این خوشم ؛ با آن خوشم ؛ با هر چه خوش داری خوشم 

،؛،

 

تو بندگی چو گدایان به شرط مزد نکن ،؛، که دوست خود روش بنده پروری داند

؛

""  تنـها خداوند شما را کفایت می کند و همانا نیکو حمایت گریست ""

سوره ی << ؟>>

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1386/08/18ساعت 11:11  برگرفته از حسّ یازدهم  

 

چشـــم هایم ،؛، یکی نوحه می خواند و یکـی سینـه می زند ... !

؛

 

به اُمید زنده ام ، امّـــا ...

افسوس که ، صبر کوتاه خـــــدا  سی سال است و عمر دراز من ...

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/08/17ساعت 11:11  برگرفته از حسّ یازدهم  

 

این حیاط و اون حیاط ؛ می ریزن نقل و نبات ،؛، بادا بادا مبارک بــــــادا ؛ ایشاالله مبارک بادا ...

؛

 

خان داداش داماد شد و من نیز خواهر شوهر ،؛، 

و

 شد آنچه شد ... !

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/08/16ساعت 11:11  برگرفته از حسّ یازدهم  

 

دست هایم رو به آسمان و دلم چسبیده به زمین ؛ شانه هایم استوار و رویا هایم تَرَک برداشته ...

؛

 

دنیایم همچون آخرت یزید و آخرتم مانند دنیای مُـلّا نصرالدّین ...

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/08/16ساعت 11:11  برگرفته از حسّ یازدهم   | 

 

خاکـــی که به زیـر پای هـــر نادانیست  ،؛،  کفّ صنمی و چهـره ی جانانیست

هـــر خشت که بر کنگـره ی ایوانیست  ،؛،  انگشت وزیــر یا ســر سلطانیست

؛

 

به امید آنکه روزی ، از خاک رئیس جمهور منتخب و مردمی ؛ سنگ توالت بسازیم ... !!!

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/08/15ساعت 11:11  برگرفته از حسّ یازدهم   | 

 

همان یک بار هــم که ...

لبخـــند  زدی ؛ 

از لب هایت خون آمد ...

،؛،

 

لبهایت خشکی کرده  یا ترک عادت موجب مرض است ... ؟!!!

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/08/14ساعت 11:11  برگرفته از حسّ یازدهم   | 

 

گوش اگر گوش تو و ناله اگر ناله ی من  ،؛،  آنچه البتّه به جایی نرسد فـــریاد است

،؛،

 

هزار افسوس از این آرزوهای محال  ...

این بار ...

زمــزمــه می کنـم ؛

انسانم آرزوست ...

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/08/13ساعت 11:11  برگرفته از حسّ یازدهم  

 

در یک دستتان شمشیر ِ فکر نهادم و در دست دیگر ، سپری آهنین از صبر ، تا با مشکلات بجنگید ...

باز هم ؛ بهانه آوردید ، دستهایمان پُر بود ؛ با دندان که نمی توانستیم دست و پنجه نرم کنیم ...

؛

 

از لا به لای کاغذ مچاله های خــــــــدا ...

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1386/08/12ساعت 11:11  برگرفته از حسّ یازدهم  

 

اگر کم پیدا بودی ... ،؛، ... گله ای نیست ...

من هم زیاد نگشتم ... !!!

 

مـــا ز یاران چشــم یاری داشتیم  ،؛،  خود غلط بود آنچه مــا پنداشتیم

نکته ها رفت و شکایت کس نکرد  ،؛،  جانــب حــرمت فُـــرو نگذاشتیـم

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1386/08/11ساعت 11:11  برگرفته از حسّ یازدهم  

 

همه چیز را به گند می کشی ؛ با افتخار هم می گویی دوستت دارم ... !!!

؛

باور کن ...

قاطر را گفتند ؛ پدرت کیست ... ؟!! پاسُــخ بداد : اسب ؛ خان داییمه ... !!!

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/08/10ساعت 11:11  برگرفته از حسّ یازدهم   | 

 

 

قـــرار شد همه چیــز پاک شود ؛ از تــــو ...

؛

چه حاصــل که همـه چیــز ماند ؛ جُز من ...

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/08/08ساعت 11:11  برگرفته از حسّ یازدهم  

 

شاید ...

"" قبله ؛ یعنی حلقه ی چشم مستت ... !!! ""

؛

 

امّا  ؛ نه برای من ِ بی قید و بند ...

لیکن ...

تو رسم دلبری ؛ همچنان ادا کن ؛ که برای یک بی نماز ، در مسجد نمی بندند ...

؛

چون چشم تو دل می برد از گوشه نشینان  ،؛،  همراه تو بودن گنه از جانب ما نیست

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/08/08ساعت 11:11  برگرفته از حسّ یازدهم  

 

وقتی که ؛ همه چیز داره درست پیش میره  

موقعی که احساس می کنی ؛ همــه چـــیز داره درست پیـش میره  

گاهــی که فقـــط فکــــر می کنی ؛ همــــه چیـــز داره درست پیـــش میره 

زمانی که کاملا در اشتباهی که ؛ همه چیز داره درست پیش میره

،؛،

وقتی و موقعی و گاهی و زمانی

درست مثل الان

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/08/07ساعت 11:11  برگرفته از حسّ یازدهم  

 

گاهی ...

به دیوار جدایی هم ؛ می توان تکیه داد ...

فرامـــوش کرد ...

و

آرامــش گرفت ...

،؛، 

البتّه ، فقط گاهی ... 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/08/06ساعت 11:11  برگرفته از حسّ یازدهم  

 

                                                Drawing By Tamishir

 

شاید

خورشید ِ روزهایم پشت ابر ... ،؛، ... قمـــر شب هایــم در عقرب

؛

امّا

هنـــــــــوز هم

می روم دل مردگی ها را  ز سر بیرون کنم ،؛، گر فلک با مــن نسازد ، چرخ را وارون کنم

؛

خدایا

ای که یک گوشه ی چشمت غم عالم ببرد ؛ گاهی چشم چرانی کن

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1386/08/05ساعت 11:11  برگرفته از حسّ یازدهم   | 

 

گریه کردنِ مردی که ؛ خنداندن دیگران را دوست دارد ؛ کمی بی انصافیست ... !

گُل آقا

؛

 

دعــا برای یک دوست ... !

آمّــــین ...

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1386/08/04ساعت 11:11  برگرفته از حسّ یازدهم  

 

                              Drawing By Tamishir

 

... کبوتـر با کبوتـر ...

،؛،

!!?   مـــن بـا تـــــو   ؟!!

؛

شاید

! ... تفاوت از زمین تا آسمان است ... !

،؛،

 

از هر طرف که رفتم جــز وحشتم نیفزود ،؛، زنهـــار از این بیابان ، وین راه بی نهایت

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/08/03ساعت 11:11  برگرفته از حسّ یازدهم   | 

 

آز الکترونیک . شیر . روز از نو . سالن . ریش . پول . جلسه . آپارگاد . پلی آف . بسیج . ۳۵ . واکس . پزشک قانونی . تبر . جیگر . داماد . تلفن . خسرو پرویز . ذوقیات . مایکل . سیستم عامل . خنده . پچ پچ . یاشار . خونه . مشهدی . فرزاد حسنی . تلفن . بوت . قهقهه . آیلا . ساقبند . پارک . گاو پیشونی سفید . سالن .تیمپو . آپارگاد . تماشاگر . مربّی . سفید . سیاه . گُــــل . تایم اوت . تشویق . دلسوزی . ۱ دقیقه . لایی . افسوس . آپارگاد . لیگ . ترنج . سکسکه . دختر وثوق . هتل هما . شیرموز . عروس . اس ام اس . اینجا . زندگی . خدا .

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/08/02ساعت 11:11  برگرفته از حسّ یازدهم  

 

یه خُرده خستگی ، یه کم استرس ؛ به اندازه ی کافی مشکلات ... شاید هم ، یه دنیا اُمیـــــــد ...

باید کمی ، جمع و جور بشم... !

؛

 

به درویشی گفتند بساطت را جمع کن ،؛، چشم هایش را بست ... !

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/08/01ساعت 11:11  برگرفته از حسّ یازدهم   |