تبليغاتX
!!-- حسّ یازدهـــــُــــم --!!

!!-- حسّ یازدهـــــُــــم --!!

هرگز نگرد نیست ،؛، سزاوار مرد نیست

 

 

رمز موفقیّت یک نویسنده در ناشناس ماندن اوست ... !!!

 

 


 

Master - Slave ...

 

وقتی بچّـــه هستی فکـــر می کنی ، یا بایــــد دزد شی یا پلیـــس ...!!

ولی وقتی یه اسلحــه ی پر رو به روت باشه ، چه فرقـی می کنه ... ؟!!

،؛،

 The Departed

 

پ.ن : جمعه 1385/12/18

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/05/31ساعت 11:11  برگرفته از حسّ یازدهم  

 

نــــــان داغ ... ،؛، ... کباب داغ

عشق داغ ... ،؛، ... دل کبـاب

؛

 

The-Eleven Coffee Shop یا جیگرکی عمو آرش .... ؟!!

 


 

آخرین قطره ی این جام تهی را تو بنوش ...!!!

 

 

گاهی وقت ها ...

لذّت یک کار اشتباه ،؛، قوّت قلبی ، برای ادامه می شود ؛ دلگرمی برای اشتباه دوباره ... !!!

؛

 

مثل گرمای فرح بخــــش شبانه ؛ به هنگام شاشیدن در رختخواب تا قطـــره ی آخـــــر ... !!!

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/05/30ساعت 11:11  برگرفته از حسّ یازدهم  

 

 

 

 

امروز خودم و همسر ایده آلم رو توی ویترین یه مغازه دیدم .... قلمبه ی سمت چپی که خودم هستم .... مسوولیت جیگر سمت راستی رو کی به عهده می گیره ... ؟!!!

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/05/29ساعت 11:11  برگرفته از حسّ یازدهم  

 

تقصیر انسان ها نیست .... !!!

حجم خون فقط به اندازه ایست ، که در لحظه ، یا در مغز در گردش است یا در دستگاه تناسلی ... !!!

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/05/28ساعت 11:11  برگرفته از حسّ یازدهم   | 

 

از اون آهنــگ شادایی که یه حــــسّ غمگینی دارن ....

از اون دریـا طوفانی هایی که یه دنیا آرامـــش دارن ....

 

،؛،

 

از همونا می خوام ... !

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1386/05/27ساعت 11:11  برگرفته از حسّ یازدهم  

 

ای انســـان هایی که یزید و شمر را به فحش ناموس می کشید ،؛، آیا حاضرید برای حسین (ع) ،

بسته ای تَــره ... خُرد کنید ... ؟!!

؛

 

از لا به لای کاغذ مچاله های خـــــــدا ....

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1386/05/26ساعت 11:11  برگرفته از حسّ یازدهم  

 

هــــــم خویش را بیگانه کـــن ؛ هـــــم خــانه را ویرانه کــن ...

وانگه بیــا ، با عاشقان ، هم خانه شو ، هم خــــــانه شو ...

رو سینـه را چون سینه ها ، هفـــــت آب شـــو از کینه ها ...

وانگـــــه شراب عشــــق را ، پیمانه شـــو ، پیمانـه شــــو ...

بایــــد که جــــمله جـــــان شوی ، تا لایق جــــانان شوی ...

گر سوی مستان می روی ، مستانه شو ، مستـانه شـو ...

 


 

توبه کردم که دگر مِی نخورم ، به جز امشب و فردا شب و شب های دگر ...

 

گر صد بار توبه شکستی باز آی ... ،؛،  ...  افسوس که ؛ می دانم توبه ی گرگ مرگ است ... !!!

؛

 

از لابه لای کاغذ مچاله های خــــــــدا ...

 

 


 

یاسین به گوش خر ... ،؛، لاک پشت . خرگوش . ماراتون ... !!!

 

میخ آهنین نرود در سنگ ....

،؛،

 

ولی قطره قطره های ناودان ، سنگ را هم سوراخ می کنند ... !!!

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/05/25ساعت 11:11  برگرفته از حسّ یازدهم   | 

 

سفــــــر یعنی مـن و گستاخی مـن ...

همیشه رفتــــن و هرگــــــــز نماندن ...

هــــــزاران ساحــــل ُ نادیده دیــــدن ...

به پرسش های بی پاسخ رسـیدن ...

،؛،

 

باز هم می گویم ...

خامـــــی که پختـــــه نشود ، هیچـــــش سفــــــر لازم نیست ....

ولی می رویم تا با پیچ جادّه بپیچیم ، باشد که رستگار شویم ....

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/05/17ساعت 11:11  برگرفته از حسّ یازدهم  

 

من در اینجا یک آرمان شهر دارم ...

،؛،

 

اینجا یعنی ...

فکـــــرم ... !!!

 


 

My Game is FairPlay ...

 

بازی های سرنوشت .... !

؛

یا

؛

بـازی با ســـرنوشت .... ؟

 

 


 

روز نهفته چون ستارگان كور ؛  در غبار كهكشان سرنوشت

 

این پلک ستاره نیست که می پرد ... این منم که تا سپیده ، چشمک باران می کنم سیاهی را .... کاش

آسمان قلب های تان را دود نگرفته بود ...

،؛،

 

از لا به لای کاغذ مچاله های خــــــدا ...

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/05/16ساعت 11:11  برگرفته از حسّ یازدهم   | 

 

من بیدی نیستم ؛ که با این باد ها بلرزم ...

،؛،

 

هنوز نسیــم می وزد ....

طـوفانی در راه است ....

 


 

تیکّه بزرگم گوشمه ....

 

سراپا گوشم ....

،؛،

 

یه کوچولو ، زبون میشی ؟!!!

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/05/15ساعت 11:11  برگرفته از حسّ یازدهم  

 

چراغ احساساتم ، همیشه زرد است .....

،؛،

 

عبـور و مرور آزاد  ...

امّا ...

احتیـاط کنیــــــد ...

 


 

گُل بی خارم آرزوست ....

 

چشمــــان سیـاهت ...

قلبم را لرزاند ...

و

دماغ پخشت ...

چهار ستون بدنم را ...

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/05/14ساعت 11:11  برگرفته از حسّ یازدهم  

 

خواب . رونالدینیو . آردی . پراید سفید . آنتونیو باندراس . بیمارستان . پیستول . موهای زائد . شیـرینی . آناناس . پانسمان . هیز . آی تی سی . عذاب وجدان . تست کینگ . پوما . انگُــــل . بـه بــه . یاد ایّامی . ۵۵۰۰ . موس . خر . پارالل لاینز . ۲۰۶ . کباب ترکـــی . طرقبه . قلیون . لفت برک . بسیــــج . قهوه . کلید . فاک ویستا . اشغال . اینجا . زندگی .

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1386/05/13ساعت 11:11  برگرفته از حسّ یازدهم  

 

دوش ؛ پسری را دیدم و پسندیدم ، که جامه ای به تن داشت  ،  مزیّن به عبارتِ

I'm  a  S e x  Machine

،؛،

 

کارت سوخت که نمی خواهد ؛ فقط امیدوارم سرمایه های ملّی را نسوزاند ... !!!

 


 

ما را به رندی ؛ افسانه کردند ...

 

آییـــن تقــــــــوا  ؛ مــــا نیز دانیــم ...

لیکــن چه چاره ؛ با بخت گــــمراه ... ؟

،؛،

ما شیخ و واعظ ؛ کمتـر شناسیم ...

یا جـــــام باده ؛ یا قصّــــــه کـوتاه ... !

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1386/05/12ساعت 11:11  برگرفته از حسّ یازدهم   | 

 

ریتم زندگی ؛ شیش و هشت شده ...

،؛،

 

شاباش ؛ شاباش ... !!!

 


 

دیوار کوتاه آستین ...

 

این روزها آستین کوتاه می پوشم ... !!!

تا تقصیر دست هایم را بهتر ببینم ... !!!

،؛،


به دست هاي خود نگاه ميكنم
كه از سپيده ، تا غروب
هزار كاغذ سپيده را سياه ميكند
هزار لحظه ی عزيز را تباه ميكند
مرا فريب ميدهد
تورا فريب ميدهد
گناه ميكند
چرا سپيد را سياه ميكند

،؛،


چرا گناه ميكند ... ؟!!!

 


 

خودکشی ...

 

کمی نمک ریخته ام ؛ درست همینجـــا ... !!!

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/05/11ساعت 11:11  برگرفته از حسّ یازدهم  

 

{ بگو کیست ، که شما را از تاریکی ها و سختی های بیابان و دریا نجات می دهد ؛ که او را به تضرّع و زاری ، از باطن قلب می خوانید ، که اگر ما را از این مصیبت ، نجات دهد پیوسته شکر گزار او هستیم . بگو خداست که شما را از آن سختیها  نجات می دهد و از هر اندوه می رهاند ،؛، و باز هم نا شکری او می کنید }

،؛،

سوره ی انعام ، آیه ی ۶۳ و ۶۴

 


 

Men in black , Men in white , Men in the same background ....

 

انسان های روشن ؛ در روشنایی ؛ به چشم نمی آیند ... ،؛، چشم های سیاه به روشنایی عادت

 می کنند ؛ 

به گمانم ؛ جور دیگر باید دید   ...

،؛،

 

امان از تاریکی ، امان از تاریکی ... 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/05/10ساعت 11:11  برگرفته از حسّ یازدهم  

 

 

خرابی چو از حدّ  بُگذشت ... ،؛، آبادانی پدید آید ... !!!

،؛،

 

نپــــرس از شـــب و روزم ...

تو خوابــــم ، چـه خوابی ...

به مستی شبُ تا صبـح ...

خـــــرابم چــــــه خـرابی ...

خــــرابم چــــــه خـرابی ...
 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/05/09ساعت 11:11  برگرفته از حسّ یازدهم  

 

 

شب است و مهتاب ... ،؛، اِبـی اوج می گیرد و کم کم فرود می آید ...

،؛،

تو که مهتابی تو شب من ، تو که آوازی رو لب من .... اومدی موندی شکل دعا ، توی هر یارب یارب من

،؛،

خاطره هایی پُر رنگ به من هجوم می آورند ... آغوش من باز است .... 

 


 

سیبچه ی کخی ...!!

 

دیوید بکهام را دیده اید ... ؟!!! موهایش ، کچل باشد ، دمب اسبی باشد ، سیخ سیخ باشد ، بلوند

باشد ، خروسی باشد .... همیشه جیگر است ... !!!

؛

موهایم که بلند بود ؛ شبیه بوفالو بودم .... الان که کچل کرده ام ؛ شبیه گرجه سبزی شده ام که حبس

ابد خورده ....

.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/05/08ساعت 11:11  برگرفته از حسّ یازدهم   | 

 

در کلبه ی ایمان ؛ من دیوانگی انسان هایی را می بینم ، که هر مصیبتی را به خواست خدا تعبیر می کنند ... تقدّس و مذهب در عمل صحیح است ،؛، و شجاعت ... به خاطر کسانی که نمـــــی توانند از خودشان دفاع کنند ...

قسمت و خواست الهی اینجاست .... در فکر تو و در قلب تو ... و تصمــــــیم تو در هر روز باعث می شود که تو انسان خوبی باشی یا اینکه ...

،؛،

 

kingdom of Heaven - Movie

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/05/07ساعت 11:11  برگرفته از حسّ یازدهم  

 

هیچ اتّفاق خاصّی نیفتاده ...

برای من هر روز ، روز پدر است ....

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1386/05/06ساعت 11:11  برگرفته از حسّ یازدهم  

 

گریه کردن ،؛، برای کسانی که خنداندن دیگران را دوست دارند ، کمی بی انصافیست ...

؛

 

کیومرث صابری ، گُل آقا ...

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1386/05/05ساعت 11:11  برگرفته از حسّ یازدهم  

 

برداشــت یک ،؛،

فکر ...

بـرداشــت دو ،؛،

غم ...

برداشت سه ،؛،

شادی ...

،؛،

برداشت آزاد ،؛،

زندگی ...

 


 

وقتی صفای باطن می خندونتت ...

 

وقتی نمــــاز به اتمـــام می رسه ...

حالا نوبت سلام می رسه ...

وقتی شرافت به انجام می رسه ...

حالا نوبت حمّام می رسه ...

 

محسن نامجو ...

 


 

the Paradise Or Switzerland ?!!

 

برای کسانی که لذّت خشنودی مرا نمی فهمند ... چاره ای نیست به بشارت دادن به مُشتی ، نهر روان

و ابروی کمان و زیبایی حوریان ،؛،   که شاید برای شما لذّتی بالاتر از این نیست ...

؛

 

از لا به لای کاغذ مچاله های خـــــــدا ...

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/05/04ساعت 11:11  برگرفته از حسّ یازدهم   | 

 

این روز ها ، با تاکتیک علی اصغری ، روزگار می گذرانم ... !!!

 

ولی ،؛،

بازی احساسی هرگـــــــز ... !

 


 

Mr President ShoW

 

همین حوالی را کلیک کنید ... !!!

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/05/03ساعت 11:11  برگرفته از حسّ یازدهم  

 

" خـــدا ، می خواهد کارها را بر شما آسان کند ؛ که انسان ضعیف خلق شده است "

سوره ی نساء ؛ آیه ی ۲۸

؛

 

گفت آسان گیر بر خود کارها کز روی طبع  -----  سخت میگردد جهان بر مردمان سخت کوش

حافـــظ

؛

 

حالا هی خودتو جــــــر بده ... !!!

 آرش

 


 

 Earth ShoW ...

 

جبرئیل سر راه تخمه ژاپنی فراموشت نشه ، این آدما خیلی با نمکن ... ! امشب عراق هم یه

فیلم جنایی - کمدی داره اکران میشه ... !!!

؛

 

از لا به لای کاغذ مچاله های خــــــدا ...

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/05/02ساعت 11:11  برگرفته از حسّ یازدهم   | 

 

زندگی رسم خوشایندی است ...

زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ ...

پرشی دارد اندازه ی عشــــق ...

؛

 

وقتی با پرشی به این اندازه جست می زنی ، با همان وسعت ، باید ، بال و پر فراخ کنی ...

 


 

باده را سر می کشی و گویی هوالغفور ... ؟!!!

 

ای انسان هایی که می خورید خربزه هایی ، به این شیرینی ،؛، گمان برده اید که چهار ستون بدنتان را

ضدّ زلزله ساخته ایم ؟!!

؛

 

از لا به لای کاغذ مچاله های خــــــــدا ...

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/05/01ساعت 11:11  برگرفته از حسّ یازدهم   |