تبليغاتX
!!-- حسّ یازدهـــــُــــم --!!

!!-- حسّ یازدهـــــُــــم --!!

ای انسان هایی که به زندگی پس از مرگ اعتقاد دارید ؛ لطفا به زندگی قبل از مرگ نیز اعتقاد داشته باشید

 

هر که مقرّب تر است ؛ جام بلا ، بیشترش می دهند ....

.....

؛

در هر صورت ... سر ساقی سلامت ....

 


 

دوغ یا قهوه ؟!!

 

تو که لالایی بلدی ...

چرا خودت قرص خواب می خوری ؟!!

 


 

Just Kidding ...

 

شوخی می کنی ؟!!

-- نه ، جدّی مــی گم .... شوخی مال زیر لاحافته ....!!!

 


 

اردیبهشت ...

 

بهترین ماه خدا ...

زیبا ترین ماه زمین ...

متفاوت ترین ماه سال ...

حدّ اقل برای مــــن یکی ...

.....

تموم شد ...

؛

رو سیاهیش به کی موند ؟!!

به رفیق بد ؛ یا زغال خوب ؟!!

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/02/31ساعت 11:11  برگرفته از حسّ یازدهم  

 

پرنده مردنیست ... پرواز را به خاطر بسپار ...!

؛

...

بعضی کلاغ ها تا چارصد سال هم عمر می کنن ...

چقدر مگه می خوای زنده باشی ... هوم ؟!!

...

کلاغ را به خاطر بسپار ....

 


 

Bloody Shining

 

آرش ، چه احساسی داری ؟!!

 

-- احساسم درست مثل کسی هست که شب امتحان میان ترم درسی که برای دفعه ی پنجمه که داره میخونش ؛ و هیچی هم بارش نیست ... نشسته نصفه شب ... فیلم سوهان کننده ی روح و روان Shining نگاه می کنه و حسابی هم تو فیلم غرق شده که یه دفعه می بینه سی دی دوم فیلم اجرا نمی شه ....

کلمه ی Fuck رو برا اینجور مواقع ساختن ...!!!

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/02/30ساعت 11:11  برگرفته از حسّ یازدهم  

 

آزادی ای که به زندگی پایان بده ؛ هیچ ارزشی نداره ...

؛

زندگی ای که به آزادی پایان بده ؛ هیچ ارزشی نداره ...

؛

the Sea Inside - Movie

 


 

جفت یا جفتک ... ؟!!!

 

و شما را جفت آفریدیم تا در کنار یکدیگر به آرامش برسید ....

،

...

جنس مخالف ؟!!!

جفت ؛ فقط یه جاست که به آدم آرامش میده ... اونم تخته نرده ... به ویژه جفت شیش !!! 

...

 


 

آدامس خرسی ...

 

هیچ وقت فکر نمی کردم ؛ که چیزی تو این دنیا پیدا بشه که جویدنش ، از جویدن آدامس خرسی هم

بیشتر کیف بده ...

؛

تا اینکه خرخره ی تو نظرم رو جلب کرد ...

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1386/02/29ساعت 11:11  برگرفته از حسّ یازدهم   | 

 

- تو این شب به این قشنگی یه آرزو می کنی ؟!!

 

--  اوووم .... آرزو می کنم ؛ هیچ آرزویی نداشته باشم ...

 


 

مغز فندقی . اتاق نقلی !

 

دنیا ، برای هر کسی ، به اندازه ی وسعت فکر اوست ....

؛

...

برای شروع ، یه اتاق نقلی بسّه ...

 


 

آغا ... آقا ...

 

آن قدر کشت ... آن قدر چشم از حدقه بیرون کشید .... تا همه بدانند او مرد است ...

گرچه مرد نبود ...

نامرد دیگری نیز او را کشت ...

؛

سالگرد به قتل رسیدن آغا محمّد خان قاجار .... 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1386/02/28ساعت 11:11  برگرفته از حسّ یازدهم  

 

رهرو آن نیست ، گهی تند و گهی خسته رود  ؛  رهرو آن است کـــــه آهسته و پیوسته رود  

 

؛

 

باور کــــــن ....

 


 

Me , The devil ....

 

بعضی وقتا شیطون می گه که ....

؛

حیف که گه اضافی می خوره .... وگرنه باهاش موافقم ...

 


 

دوباره ... ؟!!!

 

امیدوارم ، تاریخ تکرار نشه ...

حدّ اقل برای من ...

....

با جغرافی بیشتر حال می کنم ...

 


 

the last checkpoint ...

 

هی رفیق ....

تا ته جادّه با همیم ....

سبقت آزاد ...

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/02/27ساعت 11:11  برگرفته از حسّ یازدهم   | 

 

 آرش ؛ تو استعدادت فوق العادست .... شاید در حدّ یه نابغه .... ولی پشتکارت افتضاحه ....

یه مشاور دبیرستان این جمله ها رو چند باری بهم گفته بود ... ( عین جملات را گفتم ، راست که نه ؛ دروغش پای خودش ) .....

ارتباط خاصّی باهاش نداشتم ... ولی همیشه به خاطر این حرفش ؛ ناخودآگاه یه حسّ خوبی به من می داد ....

.....

 ؛

امروز عکسشو تو روزنامه خراسان دیدم ....

دلم یهو خالی شد ...

بازگشت همه به سوی اوست ....

 


 

شتر دیدی ؛ ندیدی ...

 

بعضی وقت ها ... شتری که می بینی ؛ جوجه شتری بیش نیست ....

می گویی ندیدم ....

امّا وقتی شتری ؛ در حدّ و اندازه های یک ماموت و تیراناسور ظاهر می شود  ...

آنجاست که ...

چشم ها را باید شست ... جور دیگر باید دید ...

 


 

راه ......

 

این ره که تو می روی به ترکستان است ...

،؛،

می دونم ... فقط موندم برم استانبول یا آنتالیا ...

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/02/26ساعت 11:11  برگرفته از حسّ یازدهم  

 

از تمام دنیا ،

فقط یک در می خواهم ...

که حرف هایم را به او بگویم ...

تا دیوار بشنود ....

و دیوار موشی داشته باشد ...

و موش گوشی ...

؛

تا حرفم را به گوش تو برساند ...

 


 

Me , Myself and not anymore ...

 

هیچی نگو ...

دست راستت رو مشت کن ...

آره ، همونجوری ...

حالا ...

انگشت وسطی رو بیار بالا ....

؛

این بهترین جوابی بود که تا حالا شنیده بودم ...!!!

 


 

hot Ho0o0oT hot....

 

تن تو ظهر تابستون رو به یادم میاره ...

،

؛

،

نه به خاطر داغ بودنش ...

به خاطر بوی گند عرقش ...

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/02/25ساعت 11:11  برگرفته از حسّ یازدهم   | 

 

کسانی رنگین کمان را می بینند ... که تا آخرین قطره ی باران صبر کنند ....

،

؛

،

دیوونه ... آسمون کثیفه ...

 تا فردا هم که بمونی ... از رنگین کمون خبری نیست ...

تنها چیزی که نصیبت میشه ، تب و لرز و یه آمپول در قمبلته ....

خود دانی .... 

 


 

توپ . تانک . مسلسل . . .

 

تو این کره ی خاکی ، بودجه ای که برای کارهای نظامی ، صرف میشه ، ۶۰۰ برابر بودجه ی کارهای آموزشیه   ....

،؛،

...

اونوقت انتظار داری حرفی رو که با مشت میشه زد ؛ با زبون بهت بفهمونم ؟!!!

منم مال همین کره ی خاکی ام ...!!!

 


 

هنر نزد ایرانیان است و بس .. !!!

 

و در سپیده دمی ، سخنگوی رادیو می گفت ... که در خوزستان ، لودری سهمگین ، در حین خاکبرداری ... جسد مومیایی چند تن از پادشاهان مادی ماقبل تاریخی را به اشتباه له و لورده کرده ....

....

رادیو آهنگ پخش می کرد و من در فکر ...

؛

تخت جمشید را اسکندر مقدونی سوزاند ...

پرچم کاویانی را عرب ها به یغما بردند ...

نیشابور را مغول ها ویرانه کردند ...

ارگ بم را زلزله ی الهی خاکستر نشین کرد ...

پاسارگاد را سردار سازندگی آبگیری کرد ...

؛

رادیو پیام بازرگانی پخش می کرد و من در فکر ...

روزگاری که حرمت دختر جوان سرزنده ی ایرانی کم ارزش تر از پشم مجعّد بیضه ی از ما بهتران است ؛ از بین رفتن مومیایی هوخشتره یا پدر جدّش شاید به جای کسی بر نخوره ...

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/02/24ساعت 11:11  برگرفته از حسّ یازدهم  

 

خواهر گرامی ، ... داشتن حجاب اسلامی ، به هنگام گلگشت در این وبلاگ ، الزامیست ....

 


 

آخر شاهنامه ...

 

هر آن کس که دارد هوش و رای و دین  -----  پس از مـــــــرگ بر مــــن کند آفرین

 

باور کن پایان خوش شاهنامه همین بود ....

پایانی ترین بیت شاهنامه که این بود و بس ....

خوش ترینش را نمی دانم ....

 

 


 

آفتابه ...

 

این آفتابه رو به تو تقدیم می کنم ،

که اگر دگر بار خواستی بر هیکل ناموزونم برینی ....

آب پاکی را نیز بر من خالی کنی ...

امیدوارم ...

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/02/23ساعت 11:11  برگرفته از حسّ یازدهم  

 

گرچه خامی را که پخته نشود ...

هیچش سفر لازم نیست ...

.....

ولی ... دو سه روزی می ریم سفر ....

 

درسته ، گوشتم دیر پزه ... ولی جون میده واسه کنتاکی ...

 


 

ترنّم عشق ...

 

همیشه دوست داشتم .... یه دوست دختر خارجی داشته باشم ...

بهش بگم ... بگو قستنطنیّه ....

اون نتونه بگه ... و من مسخرش کنم ...

بعد قهر کنه ... با تسمه بیفتم به جونش ... سیاه و کبودش کنم ... جیغ بکشه .... التماس کنه ... قیر مذاب بریزم تو حلقش .... چاقون چاقونش کنم .... ضجّه بزنه ... روش نمک بپاشم ... بسوزونمش و خاکسترشو بریزم تو چاه مستراح ....

از بچّگی رمانتیک بودم ...

 


 

خشت اوّل ...

 

هر کجا ، راست رفتم ...

نرسیدم ...

خشت اوّل را کج گذاشتم ...

و تا ثریّا ، کج خواهم رفت ...

ولی خواهم رفت ...

 


 

شاید برگرده ...

 

شادی دپرشن گرفت و بستری شد ...

شکوفه دق کرد و پژمرد ...

آزاده زیاد حرف زد و افتاد تو زندون ...

امید رو فرستادن قبرستون ...

ایمان زد تو کار شکّ و تردید ...

رستم خماره ...

پیمان زد زیر حرفشو فرار کرد ...

آرزو گم شد ...

شاید یه روز برگرده ...

 

Kiosk -2007 --- رفیق بد ، زغال خوب ...

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/02/19ساعت 11:11  برگرفته از حسّ یازدهم   | 

 

لطفا لبخند بزنید ...

خدا همین نزدیکی هاست ...

 


 

I did ....

 

حوالی ساعت ۱۰ شب ؛  ۱۸ اردیبهشت ۳ سال پیش ...

،

همه چی می تونه تو  ۱۰۹۵ روز عوض بشه ... حدّ اقل خیلی چیزا ...

 اوّلیش اینکه اون سال پنج شنبه بود و امسال سه شنبه ...

....

 


 

وقت داماد کردنته ...

 

- مامان ، جارو برقی کجاست ؟!!

-- دیگه وقت داماد کردنته ... نمی خواد پسرم ، تو درستو بخون ....

- حالا خواستی داماد کنی ؛ حرفی نیست ...

ولی بگو جارو برقی کجاست ... می خوام این سوسک مادر به خطا رو بکشم ...

 


 

چشم ، چشم ، دو ابرو ...

 

دختر دم بختی چشم خورده ، برایش تخـم مرغ شکسته اند ...

شوهـــــــری ، قلب خود را به همســـــرش هدیـــــه می دهد ...

جوانکی ، در حسرت خوردن جیگــــــر دخـتر همســایه است ...

بزرگـــــــــی ؛ به کوچـــــکتری دســــــــت یاری می دهــــــــد ...

دختــــرک ؛ در حـــــال پــــا دادن به پرشیـــــــا ســـــــوار است ...

هـــــاجــــاقایی ؛ دهـــــــان بقیه را ســــرویس کـــــرده است ...

گـــــــردن پدری زحـــمت کــــش از مـــــــو باریک تـــر است ...

چشــــــــم گشنه ای ، روده ی بزرگش ، کوچکی را بلعیـــــد ...

یتیمی ، دست نوازش بر ســـــر دوست دخترش می کشد ...

تمساحی برای همه ی دوستانش اشک سوسمار می ریزد ...

؛

یکی نیست ، که حدّ اقل ما را آلت تناسلی خویش حساب کند ؟!!!

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/02/18ساعت 11:11  برگرفته از حسّ یازدهم   | 

 

آهای پسر ؛ تو جات اینجا نیست ....

تو باید لای جرز دیوار باشی ...

 


 

دیروز ...

 

دی وی دی . شعبده باز . ذوق . وجد . عشق . یادآوری . تلنگر . عرق . عرق . خواب . کپه ی مرگ . ۱۲ ظهر . فرفری . دانشگاه . تظاهر . ژتون . چشم . چشم . پلو مرغ . تنها . نیست . سرد . چشم . فردوسی . تنگ . تنگ . جزوه . میان ترم . دلهره . عذاب . قهقهه . گشاد . پرشیا . دختر . تلنگر . خونه . دلشوره . خواب . اس ام اس . تک . تک . تلفن . سرد . علامت سوال . آمپول . مامان . جوش . کولر . بابا . کار . نظر . فاک . بی خیال . خاموش . خاموش . تک . بد . کتابخونه . آهنگ . آهنگ . جزوه . جزوه . من . من . من . اون . شاید . نیست . نمی خوام . خدا . خدا . شاید . شام . تلفن . سرد . بد . خوب . نمی دونم . ۲۹ . چشم . عکس . عکس . خنده . بوق . بیدار . هر شب . زندگی .

 


 

Eyes Wide Shut ...

 

گوشاتو بگیر ...

چشماتو ببند ...

؛

می خوام یه چیزی بگم ...

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/02/17ساعت 11:11  برگرفته از حسّ یازدهم   | 

 

خر من ، هیچ گاه از پل زندگی ... نمی گذرد ...

؛

الاغ ؛ سم ها را آرام تر بر چوب پوسیده ی این پل بی پایان بکوب ...

...

شاید مقصدی نباشد ...

ولی بازگشتی ، شاید ....

 


 

my fucky contacts ...

 

پادشاهی نیکو سرشت ؛ به بیماری صعب العلاجی دچار شد ... طبیبی را پیغام فرستادند که اینچنین است احوال پادشاه ... طبیب پسغام فرستاد که مقداری از مدفوع پادشاه را نزد من بیاورید ، تا آزمایش کنم و فکری برای چاره کنم .... پادشاه ، قابلمه ای تا سر پر برید و با تشریفات فراوان نزد طبیب فرستاد .... طبیب که از آن همه تشریفات متعجّب شده بود ... گمان برد که تحفه ای پادشاه از برای تشکّر برای وی فرستاده ... در قابلمه کنار زد ... و دید آنچه را که باید می دید ... سخت ناراحت شد و به فکر تلافی افتاد .... نسخه ای نوشت و به غلامان داد تا نزد پادشاه ببرند .... و غلامان آنچنان کردند ... پادشاه نسخه را باز کرد و خواند .... نوشته شده بود " اعلی حضرتا ... چاره ی درد شما در خوردن تمام و کمال قابلمه ایست که نزد من فرستاده اید ... امید است که شاه جهان زود تر بهبودی پیدا کنند و دو باره سایه بر سر جهانیان بیندازند " پادشاه ... آنقدر بیمار احوال بود که هر نسخه ای طبیب برایش می پیچید ... اجرا می کرد .... پس با اکراه فراوان شروع به خوردن کرد ... می خورد و می خورد و زیر لب هر باره این جمله را تکرار می کرد ....

کاشکی کمتر می ریدم ...

.............................................

شماره های موبایلم رو از اون یکی به این یکی وارد می کردم و زیر لب این جمله را تکرار می کردم ...

کاشکی کمتر رفیق داشتم ....

کاشکی کمتر می ریدم ...

 


 

 You're my heart ... You're Nothing

 

قلبی دارم که خون را پمپاژ می کند ...

همین ...

فقط همین ...

؛

قفسه ی سینه ام تنگ شده ...

 شاید خودم هم رفتم ...

 


 

کسی بالشت مرا ندیده ؟!! ...

 

یه جمله ی تکراری ...

صدای اذون صبح میاد ...

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/02/16ساعت 11:11  برگرفته از حسّ یازدهم  

 

به دلیل اعتراضات شدید مردم همیشه در کف و جان بر صحنه  ...

آمریکا مرد ...

اسرائیل ایدز گرفت ...

انگلیس به درد سوزاک دچار شد ...

....

حال عدّه دیگری نیز وخیم گزارش شده ....

 


 

استامینوفن ...

 

از سر دردی ساده ...

تا دردسری بزرگ ...

فقط ... چند خط فاصله است ....

پس حال که ...

استامینوفن  .... تنها یار من است ...

نمی گویم ... آنچه را نباید بگویم ...

که از سر دردی ساده ...

تا دردسری بزرگ ...

فقط چند خط فاصله است ...

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1386/02/15ساعت 11:11  برگرفته از حسّ یازدهم  

 

حتّی اگه زلزله هم بیاد ... نگرانت نمی شم ...

؛

آخه می گن حیوونا ؛ زلزله رو پیش بینی می کنن ...

مارو بی خبر نذار ...

 


 

حکم ، حکم نادره ...

 

نمی دانم چنگیز در کتاب های تاریخ کشوری موسوم به مغولستان ... همانقدر غیور است که نادر شاه در کتاب های تاریخ مـا ... ؟!!!

 

نمی دانم نادر در کتاب های تاریخ کشوری موسوم به هندوستان ... همانقدر منفور است که چنگیز خان در کتاب های تاریخ ما ... ؟!!!

 

 نمی دانم ...

 


 

خواب . سکس . فلسفه ...

 

عدّه ای را خواب های سکس آلود ...

عدّه ای را سکس های خواب آلود ...

،

هر دو در رنجند ... امّا این کجا و آن کجا ... ؟!!

مهم اینه که پاستوریزه باشه ....

 


 

ای که در جام طلا  می میخوری ...

 

عهد کردم که دگر می نخورم ...

به جز امشب و .. فردا شب و ... شب های دگر ....

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1386/02/14ساعت 11:11  برگرفته از حسّ یازدهم   | 

 

شهر پر از شتر و بزغاله است ....

؛

شترهایی که کوهان هایشان روی قفسه ی سینه است ....

بزغاله هایی که شاخشان لای پایشان است ....

؛

آه ، خدایا به دنبال خری می گردم که همچون خر ساده باشد ...

 


 

حمار ... !

 

قضیه ی حمار در هندسه را می دانید ... ؟!!!

اگر حمار یا الاغی  را از چند راه مختلف به مقصدی برسانی ....

دفعه ی بعد ... کوتاه ترین راه را انتخاب می کند ...

...

آزموده را آزمودن خطاست ....  

خر زرنگه یا من زیادی خر شدم ... ؟!!!

 


 

مادر قهوه شکر نمی ریزیم ... چایی می خوریم

 

اینقدر گفتم خر ... یاد قهرمان ملّی ... دکتر محمود احمدی نژاد افتادم ... شایدم یاد خودمون ....

 

؛،؛

 

آرش جان قهوه میل داری ؟!!

- مادر چطوره ؟!!

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/02/13ساعت 11:11  برگرفته از حسّ یازدهم  

 

چه شلوغ پلوغه اینجا ...

قدم زدن تو هیچ کوچه ای مثل اینجا ، به آدم آرامش نمی ده ....

؛

خیلی وقت بود نیومده بودم کوچه علی چپ ....

کارم داشتی ، همین دور و برام ...

 


 

wish a Green Day ...

 

خانه سرخ و کوچه سرخ است و خیابان سرخ است ...

آری از خون ؛

پهنه ی برزن و میدان سرخ است ...

مزرعه زرد و چپر سبز و بیابان ... سرخ است ...

؛

روسیاه است ، اگر این شب مردم کش بد

تا دم صبح وطن ، سینه ی یاران سرخ است ...

 


 

کپی ، برابر اصله ...

 

وقتی مامان نیست ؛ با زن بابا هم باید ساخت ...

وقتی دختر همسایه پایه نیست ؛ با پسر همسایه هم میشه ساخت ...

...

یه جمله ی معروف میگه این چیزا ۱۵۰ ساله که حل شده ...

پس ؛ نگران نباش ...

غصّه هم کسی می خوره که زنش بمیره ، خواهر زن نداشته باشه ...

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/02/12ساعت 11:11  برگرفته از حسّ یازدهم  

 

امروز ۱۱ اردیبهشت ...

روز تولّد منه ...

باز هم به همین سادگی ... به همین خوشمزّگی ...

 


 

Festa Del Lavoro ...

 

وقتی روز جهانی کارگر به دنیا اومده باشم .... انتظار دارین مهندس از آب در بیام ..؟!

....

زهی خیال باطل ....

 


 

پندار نیک . گفتار نیک . کردار نیک ....

 

... تو خود بنگر ای اهورا ... یاری کن مرا ... همان یاری ای که دوستی از دوستش دریغ نمی کند ....

؛

سالگرد وفات پیامبر آریایی ، زرتشت ... 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/02/11ساعت 11:11  برگرفته از حسّ یازدهم   | 

 

توالت فرنگی رو خیلی دوست دارم ...

چون هر وقت سوارش می شم ...

دارم به تو فکر می کنم ...

؛

Flush ...

 


 

the last lover ..., Maybe the best

 

Death , you are my bitch lover ....

؛

 

از دفترچه ی خاطرات یک ناراضی ...

 


 

برپا ...

 

همیشه دوست داشتم معلّم بشم ...

فعلا دارم شیطون رو درس می دم ...

 


 

دندون بی عقلی ...

 

امشب دهانم مورد عنایت قرار گرفت ...

،

تو مشکلت اینه که فکرت خرابه ...

وگرنه ؛ منظورم اینه که ...

رفته بودم دندون پزشکی ...

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/02/10ساعت 11:11  برگرفته از حسّ یازدهم  

 

چاقو را دیدی ؟!!

با آن هم می شود آدم کشت ... هم می شود بند اسیری را پاره کرد ....

انگشت اشاره را دیدی ؟!!

با آن هم می شود انگشت کرد ... هم می شود پطروس شد ...

....

همه ی کاینات این خاصیت را دارا هستند ....

مهم خواستن توست ... چگونه خواستن تو ....

 


 

مشترک گرامی .. لطفا بمیر ..!!!

 

در صفحه ای سپید ...

با خطّ آبی نوشته شده بود ...

مشترک گرامی ... دسترسی به این سایت امکان پذیر نمی باشد ....

؛

ممنون از اینکه مرا گرامی خطاب کرده ای ....

ولی ؛ یک مشترک گرامی را با سایت سوپر کاری نیست ....

تف غلیظی با رنگ سبز مغز پسته ای بر ذات کثیف شما ...

دست اندر کار گرامی ... 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/02/09ساعت 11:11  برگرفته از حسّ یازدهم  

 

چه کار می کنی ... ؟!!

- زندگی ...

شوخی می کنی ... ؟!!

- آره ...

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1386/02/08ساعت 11:11  برگرفته از حسّ یازدهم  

 

questa frase non ha qualunque significato

،

وقتی این جمله را میبینی ، دو حالت برای تو متصوّر است ...

حالت اوّل - از زبان ایتالیایی هیچ نمی فهمی ... احساس می کنی جمله ای قلمبه به نظر می آید ... فکر می کنی من بسیار با کلاس هستم ...

حس خوبی به من پیدا می کنی ...

 ،

حالت دوّم - معنای جمله را می فهمی ... حس رضایتی از اینکه این جمله را فهمیدی به تو دست می دهد ... فکر می کنی با بقیه فرق کوچکی داری ...

حس خوبی نسبت به من پیدا می کنی ...

؛

معنای جمله مهم نیست ... همین که حسّ خوبی داری ...

شاید کافی باشد ...

 


 

کمرنگ ...

 

سرد و ساده و شکسته ...

آینه ی قدیمی ام من ...

با چراغ و گل غریبه ...

با غبار صمیمی ام من ...

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1386/02/07ساعت 11:11  برگرفته از حسّ یازدهم   | 

 

از روی بیکاری ...

شاید هم کارم همین باشد که می دانم نیست ...

همان ؛

از روی بیکاری ...

۳۰۰ را نقد کردم ... آن هم چه نقدی ...

همین حوالی را کلیک کنید ...

 


 

آرش هرکول ...

 

آن که کور بود  ؛ چراغــــعلی نام نهادند ...

آنکه کل بود ؛ زلفـــعلی نام نهادند ...

آنکه در جنگ شکست می خورد ؛ فتحـــعلی نام نهادند ...

آنکه علیل بود ؛ آرش هرکول نام نهادند ....

؛

آخ هم جام ...

 


 

 همین امشب فقط ...

 

شب تو زلفت اسیره ...

ماه پیش تو حقیره ...

امشبو اینجا بمون ...

باسه رفتن خیلی دیره ...

صدای تو ترانست ...

نگات پر از ستارست ...

،

به به خودم حال کردم ...

دروغام چه شاعرانست ...

 

 


 

مــرض ...

 

-- مگه مرض داری ... ؟!!!

- عادت کردم ... ، ... ترکش هم موجب مرضه ...

-- راحت باش ...

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/02/06ساعت 11:11  برگرفته از حسّ یازدهم  

 

I miss myself , by myself ....

 


 

انرژی +

 

یکی می گفت ؛ نوشته هات ، افسردست ... انرژی منفی میده ...

؛

نسیم ، گل ، بلبل ، بهار ...

دل خوش ...

آرامش ...

خدا هست ...

تو هم باش ...

من هستم ... ؟!!

انرژی مثبت ...

شاید حقّ مسلّم شماست ...!!!

 


 

دست من و دامان تو ...

 

خـــــــــدایا ؛ همین حالا که می خوام دست به دامنت بشم ....

 

مینی ژوپ پات کردی ؟!!

 


 

طرح تیکّه زدایی از معابر ...

 

به مناسبت طرح ضربتی نظام از 1 اردیبهشت ...

 

خواهرم چشمان ما هیز است ...

تو ساق پایت را بپوشان ...

پلک های ما ؛ چشمان ما را نمی پوشانند ...

تو روسری را جلو بکش ...

خواهرم ؛ ما بی جنبه ایم ...

تو تنگ نپوش ...

خواهرم ، تف به این زندگی ....

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/02/05ساعت 11:11  برگرفته از حسّ یازدهم   | 

 

یکی تو ...

یکی من ...

یکی گه ...

یکی ان ...

،

میشه به خودت نگیری ؟!!

همینجوری گفتم ...!!!

 


 

مرگ یه فصل ، شیون ۳ ماه ... 

 

کاشکی آدما هم ، مثل گربه ها ، فصل جفت گیری داشتن ...

شاید اگه اینجوری بود ...

تو ۳ فصل دیگه ی سال ، می تونستن به چیز دیگه ای هم فکر کنن ...

،

البتّه شایـــــــــــــد

 


 

بعدی ...

 

آرش ؛ داری به چی فکر می کنی ... ؟!!

لطفا سوال بعدی ...

 


 

رادیون ...

 

خیلی دوست داشتم گوینده ی رادیو می بودم ...

درسته صدام قشنگ نیست ...

ولی به جون تو ، با نمکم ...

؛

زرشـــــــــک ... 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/02/04ساعت 11:11  برگرفته از حسّ یازدهم  

 

زلف پر خم آفرید ...

... اون که آدم آفرید

؛

من که آدم نیستم ...

؛

خدایا با عرض شرمندگی یه سوال ...

؛

جی جی رو واسه کی آفریدی ... ؟!!

،

آخه شاید یه روز آدم بشم ...

 


 

چقدر ... ؟!!

 

چقدر زود ، دیر می شود ...

چقدر دیر ، زود می شود ...

چقدر زید ، دور می شود ...

چقدر زود ، دور می شود ...

چقدر دیر ، زید می شود ...

،

دوست دارم اصلا ...

 


 

به کسی بر نخوره ...

 

اگه می خوای علمت زیاد شه اینجا نیا ؛ اگه می خوای دینت افزون شه ، اینجا نیا ؛ اگه می خوای فرهنگت متعالی شه ، اینجا نیا .... اگه دوست نداری ... اینجا نیا ...

...........

به کسی چه ؟! این صدا ، این حنجره ، مال منه ...

کی مثل مــن لـــــحظه هاشو زیر آواز می زنه .. ؟!

کی به جز من می تونه خاطره هاشو بشمره ... ؟!

جز خود من کی به فکر موندن و ســــر رفتنه ... ؟!!

کسی جـــــــــز مــــــــــن ، منـــــــو نمیشناسه ...

؛

به کسی بر نخوره ؛ بر نخوره ....

اگه مـن اهل خـــــــراب آبادم ....

شجره نامه ی من ، مال منه ....

به کســـــــی بر نخـــــــــــوره ...

؛

مــــــن یکی آزادم ....

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/02/03ساعت 11:11  برگرفته از حسّ یازدهم   | 

 

بعضی وقتا ...

چشم ها را باید بست ...

جور دیگر باید دید ...

؛

مثل کبک نه ... مثل خودم ...

 


 

چلمن ...

 

یه ضرب المثل قدیمی میگه

یه دختر ، همیشه دنبال دوستی می گرده که از خودش کوتاه تر باشه ... تا بلند به نظر بیاد ....

؛

حکمت آفرینش خودم رو  پیدا کردم ....

چه عیبی داره دوستام بلند به نظر بیان ؟!!!

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/02/02ساعت 11:11  برگرفته از حسّ یازدهم